منطقه صنعت نساجی، شهر هوتانگ شرقی، منطقه ووجین، 213100 چانگژو، چین
از فوستیان باستان تا پارچه ای جدید
در نزدیکی کرانههای رود نیل، در شهری به نام الفسطات، بافندگان در حدود سال 200 پس از میلاد، پارچههای جناغی سنگین تولید میکردند. پارچه، که از یک تار کتانی و یک پود پنبه ای ضخیم بافته شده بود، برای بلند کردن یک چرت کم و متراکم در یک طرف، برس می زدند. نام خود را از خود شهر گرفته است: Fustian.
فوستیان هنوز بندکشی نشده بود. هیچ یک از برجستگی های موازی برجسته، معروف به ولز، که پارچه امروزی را تعریف می کند، نداشت. چیزی که داشت دوام و گرما بود، ویژگی هایی که آن را به اندازه کافی ارزشمند می کرد تا در قرن های بعد به فراتر از مصر سفر کرد. خود الفسطاط سرانجام از شهرت محو شد و در شهر رو به رشد قاهره جذب شد، اما بافتی که نام خود را به این شهر داد، بیش از هزار سال از عمر شهر گذشت.
چگونه فوستیان به اروپای قرون وسطی سفر کرد
بازرگانان ایتالیایی و اسپانیایی در طول دوره قرون وسطی، فوستین را به اروپا بردند، جایی که نقشی عملی پیدا کرد: آستر کردن لباسها و دوتاییهای ثروتمندان. در زیر لایههای بیرونی ابریشمی و مخملی، فوستین گرما را بدون هزینه پارچههایی که پشتیبانی میکرد، فراهم میکرد. حتی خانواده های سلطنتی انگلیسی نیز از آن استفاده کردند. ثبت شده است که هنری هشتم دارای تعدادی لباس فوستین است که به جای نمایش، برای راحتی ارزش دارند.
این پارچه به لباس مذهبی نیز راه پیدا کرد. در مقطعی، یک راهبایی سیسترسینی خواستار آن شد که جلیقهها، لباسهای بیرونی که کشیشها در طول مراسم عشاء عبادت میپوشیدند، از کتانی ساده یا فستینی به جای مواد گرانتر ساخته شوند، که نشانهای کوچک اما گویا از این که چگونه پارچه حتی در اولین سالهای اروپاییاش از فایده و جایگاه برخوردار بود.
منشأ بحث برانگیز نام "Carduroy"
اینکه دقیقاً چه زمانی و چگونه فوستین به رنگ مخملی تبدیل شد هنوز مورد بحث است و احتمالاً رایج ترین توضیح اشتباه است. یک افسانه قدیمی معتقد است که این کلمه از فرانسوی گرفته شده است Corde du Roi ، به معنی طناب پادشاه است که پارچه ای مناسب برای سلطنت را نشان می دهد. داستان خوبی است و تولیدکنندگان فرانسوی از تکرار آن به عنوان یک ابزار بازاریابی خوشحال بودند.
مورخان نساجی عموماً از تبیین کمتر رمانتیکی طرفدارند. بند ناف، در این حساب، یک ترکیب انگلیسی است: بند ناف، توصیف کننده سطح آجدار پارچه، به هم پیوسته با دورو، نام پارچه پشمی درشتی است که در آن زمان در انگلستان تولید می شد. اجماع عمومی توسعه پارچه و احتمالاً نام آن را در قرن هجدهم در منچستر قرار می دهد، زیرا تولیدکنندگان پارچه انگلیسی برای اولین بار فوستین را به پارچه ای با برآمدگی های ساختاری متمایز تبدیل کردند.
کوردورو و انقلاب صنعتی
در قرن هجدهم، آسیابهای انگلیسی فوستین را به چیزی نزدیکتر به پارچههای مخملی مدرن تبدیل کردند و منچستر به مرکز تولید آن تبدیل شد. پارچه مناسب آن لحظه بود. گرم، مقاوم در برابر سایش و نگهداری آسان بود، که آن را به یک انتخاب طبیعی برای ورزشکاران، مدیران مدرسه و به طور فزاینده ای کارگران کارخانه تبدیل کرد.
این گروه آخر میتواند شهرت کرادو را در بیشتر قرن نوزدهم مشخص کند. از آنجایی که مخمل به پارچه منتخب در میان ثروتمندان تبدیل شد، کرفس از نظر موقعیت به سمت پایین کشیده شد و این برچسب را به خود اختصاص داد. "مخمل بیچاره." فردریش انگلس، فیلسوف آلمانی، که پدرش صاحب یک کارخانه نساجی منچستر بود، در حین تحقیق در مورد آنچه که به وجود آمد، به حضور تقریباً جهانی لباسهای فستینی در میان کارگران اشاره کرد. وضعیت طبقه کارگر در انگلستان در سال 1844. در بسیاری از آن قرن، کرک از هویت طبقه کارگر، و در برخی محافل، از سیاست طبقه کارگر نیز جدا نشدنی بود.
احیای قرن بیستم کوردورو
ثروت کوردوروی به طور مکرر در قرن بیستم تغییر کرد. لوی استراوس آن را در کاتالوگ بهار و تابستان سال 1901 شرکت گنجاند و در دهه 1920 روی جلد لیست قیمت های خود لوی ظاهر شد، حضوری آرام اما ثابت در لباس کار آمریکایی.
چشمگیرترین اختراع مجدد آن بعداً رخ داد. در اواخر دهه 1960، ترکیبی از هیپیها، دانشجویان لیگ آیوی و نوازندگان راک انتخاب شد و دهه 1970 به طور گستردهای به عنوان دوران طلایی آن در نظر گرفته میشود، زمانی که کتهای کت و شلوار گشاد و جسور با رنگهای روشن تبدیل به ظاهری مشخص برای چهرههای عمومی دهه شد. این الگو از آن زمان، در موجهای کوچکتر تکرار شده است: شورتهای مخملی رنگارنگ در کالیفرنیا دهه 1980، پارچههای مخملی گرانج مجاور با فلانل در دهه 1990. برخلاف پارچههای مد روز، پارچههای مخملی برای مدت طولانی قبل از بازگشت ناپدید میشوند، هر بار برای مخاطب جدیدی که آن را به عنوان یک کشف تازه در نظر میگیرد.
از چرت تاریخی تا مدرن بافی
چرت برس خوردهای که فوستین باستانی را تعریف میکرد، شباهت چندانی با روش مهندسی امروزی پارچههای مخملی ندارد. کرفس مدرن با یک تار و دو سری نخ پرکننده، یک نخ آسیاب شده که پارچه پایه را تشکیل می دهد و یک نخ پرز که بعداً بریده شده و برس می خورد تا رج های موازی مشخص پارچه را ایجاد کند، بافته می شود. این برجستگیها، که ولز نامیده میشوند، با تعداد ظاهر شدن در یک اینچ اندازهگیری میشوند، و این تعداد تقریباً همه چیز را در مورد نحوه رفتار یک پارچه مخملی مشخص میکند، از روکش تا کاربرد مورد نظر.
این دقت با یک جناغ مصری مسواک زده فاصله زیادی دارد، اما اصل و نسب مستقیم است. در جایی که فوستیان به یک رنگرزی و پایان کار تکیه می کرد، تولید پارچه مخملی معاصر انتخاب های واقعی را ارائه می دهد. الف پارچه مخملی رنگ شده پنبه ای به عنوان یک قطعه تمام شده برای رنگ یکنواخت و ثابت رنگ می شود، در حالی که a ساخت بند ناف رنگ شده با نخ از نخهای از پیش رنگشده برای ایجاد نوارها، چکها یا عمقهایی استفاده میکند که با رنگرزی تکهای به سادگی نمیتوان به آن دست یافت.
انتخاب پارچه کادوی امروزی
تاریخ دو هزار ساله توضیح میدهد که چرا پارچههای مخملی در حال حاضر طیف وسیعی از مشخصات را به جای یک پارچه ثابت پوشش میدهد. تعداد Wale از pinwale ظریف تا فیل ول جسور، ترکیبات الیافی شامل پنبه خالص تا پنبه مخلوط شده با tencel، modal یا spandex برای کشش است، و تکنیکهای تکمیل اکنون شامل الگوهای ژاکارد بافته شده و دابی که برای بافندگان اصلی فوستیان غیرقابل تصور بود.
برای هر کسی که امروز پارچه را تهیه می کند، این محدوده بیشتر از نوستالژی مهم است. وزن Wale، ترکیب الیاف، و روش رنگرزی، هر کدام بر عملکرد یک لباس مخملی یا اثاثه یا لوازم داخلی تأثیر میگذارند و دریافت مشخصات درست تفاوت بین پارچهای است که دوام دارد و پارچهای که دوام ندارد. خریدارانی که از طریق آن تصمیمات کار می کنند می توانند پیدا کنند راهنمای دقیق برای شمارش و وزن ول مفید است، و می تواند مرور کند طیف کاملی از بافت های مخملی و ترکیب الیاف برای تطبیق یک مشخصات با استفاده مورد نظر. چیزی که به عنوان یک پارچه جناغی مصری برس خورده آغاز شد، به یکی از پارچههای متنوعتر از نظر فنی در بازار تبدیل شده است، و درک تاریخچه آن، به معنای عملی، درک این است که چرا اکنون انتخابهای زیادی ارائه میدهد.